بگو به شهد دل ، دلشادیم ، شادانیم ------- باشمع شب و شعر وشعار خوشحالیم
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر :سلام. این وبلاگ به نوعی وبلاگ دوم من تلقی میشه که مطالب و تصاویرش به هیچ وجه از جاهای دیگه ی وب کپی نشده و این وبلاگ به عنوان یک پایگاه مرجع ، کاملا مستقله!

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4

پیوندها
آمار وبلاگ
امروز : شنبه 2 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

آمار وبلاگ

سه شنبه 21 آبان 1387
او با ماست!

یه پست از سایت:

 

سلامم بهتون! می دونم که روزنوشت باید روزی یه دونه باشه ولی دقت کنین که شاید یکی از روزنوشت ها ، شب نوشت باشه! می گذریم همچون سرعت برق و باد. احتمالن(گفتن دیگه احتمالا ننویسین!) همه ی شما باراک اوباما رو میشناسین و اگه غیراین باشه ، برای خودتون متاسف باشین ! خب اوباما تو رای گیری دیشب رئیس جمهور آمریکا شد و اگه بگیم واسمون فرقی نمی کرد ، دروغ گفتیم. البته به نظر من نه، به نظر بقیه ، اگه اوباما با رئیس جمهور فعلی ما ویا رئیس جمهور اصلاح طلب بعدی بخواد مذاکره کنه، نتیجه همونی میشه که الانم داریم می بینیم و هیچ تغییری تو روابط ایران و آمریکا حاصل نمیشه.

اما به هرحال مک کین جنگجو و وارطلب بود و به قول خودم خوشحالیم از اینکه این پیری بر مسند ریاست ننشست. البته غیر از اینا من نمی دونم چرا اینقدر از پیلین متنفرم ، شاید بخاطر یه نوستالژی باشه که چسبیده به ضمیرناخودآگاهم و شاید شباهتی بین سارا پیلین و مثلن یکی از معلمای خشن دوره ی ابتداییم وجود داشته باشه و باز شایدم بخاطر ضد ایرانی بودنش. به هر شکل مهم اینه که بایدن و اوباما طبق پیش بینیا با فاصله ی نسبتا زیاد رفتن تو کاخ سفید و دارن حالشو می برن! یکی دیگه پولشو می گیره یکی دیگه خودشو خفه می کنه!

من به تازگی فهمیدم که با آهنگ مگنت لوهان ، حس مازوخیستیم فوران می کنه و دوست دارم سرمو بکوبم به دیوار! یا خودمو از یه جایی پرت کنم پایین یا بپرم زیر کامیونی که داره با ۱۳۰ تا توی اتوبان تهران- کرج از یه اتوبوس سبقت می گیره!(خواهشا افکار منفی و فطیشتون رو به من نسبت ندین که به شدت این فکرا و کارا رو تقبیح می کنم! ممنون میشم!)قطعا Magnet یه آهنگ تاپ نیست و گمان هم نمی برم تعداد زیادی ازش خوششون بیاد ولی برای اینکه این مازوخیست لعنتی تو تک تک گلبولای قرمزم رخنه کرده ، میذارم اینجا تا دانلودش کنین. خدارو چه دیدی شاید مازوخیست من به شما سرایت کرد! در آخر از همتون به جد میخوام که از من خداحافظی کنین! در آخر به نقل از محسن خان چاووشی که گویا اونم مازوخیست داره!:

یه حس گیج و سمج ، همیشه همدممه —- میگن شکنجه بسه ، میگم بازم کممه

دانلود آهنگ Magnet لوهان با کیفیت ۱۹۲

راستی اینو یادم رفت بگم که الدار کردانیتزه هم استیضاح شد! الان گفتم!

منبع:www.himra.com

نوشته شده توسط حامد ساعت 10:41 ب.ظ موضوع مطلب :‌

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 25 مهر 1387
یک،دو،سه... شروع میکنیم!

خب سلام. بالاخره بعد از کش و قوس و قزح های فراوان تونستم یه وب کوچیکی راه بندازم که اما درونش مثل دل دریایی من عمیقه خیر سرم! البته برخلاف گذشته ، راغبم که از نویسنده های دیگه هم بهره بجستم! و همچنین متمایلم که کپی رایت رو هم بذارم در کوزه! خب این دو خط رو خوندین ، خسته نشدین که؟ ای بابا ، کی خستس؟(همه با هم و درهر جا و مکانی که هستین بگید:دشمن!) کی خستس؟(بازم همگی بگید دشمن!) خیلی خب حالا یه دست و یه هورا( عنایت بفرمایید: هوراااااااااا !) اگه خواستین یه جیغ و داد و آه و ناله و فغان هم بذارین تنگش! به هر شکل سعی می کنم بیش از پیش به مسائل سیاسی هم بپردازم هرچند صاحب نظر نیستم و ادعایی هم یدک نمی کشم! البته هنوز هم نیم نگاهی به خوشگلای غربی و شرقی داریم!(داریم ، دارید ، دیرام رام!) غیر از اینها نخبه گرایی هم می کنیم!(دقت کنید! نخبه گرایی نقش مفعولی داشته، ولی نگارنده هیچ صنمی با نخبگان نداره!) ضمنا از این تیپ ایهام ها و کنایه ها بیشتر استفاده می کنم و اگه باهوش باشین معانی اونا رو می کشفین یا اگه نفهمیدین و علاقه مند بودین که بفهمین ، بپرسین. چقدر از خودم تعریف کردم و واقعا لذتی که در تعریف کردن از خود هست ، در سایر چیزای با لذت نیست! یه سعی دیگه هم می کنم ، اونم اینه که از قاعده ی هر روز یه پست تبعیت و معنای آپ تو دیت بودن رو به نحو احسنت!! عملیاتی کنم. خب حالا شاید درست نباشه ولی این پست رو با یه بیت از محسن چاووشی به پایان می رسونم. فعلا خداحافظ خودم و خودش!(کی؟)

بدون تو پشمم — کنار تو کشکم—- بیا تا گریه کنم —- مشکم پیش اشکم(نگید بچه شدی که …)

منبع: www.himra.com

                           

نوشته شده توسط حامد ساعت 06:24 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 9 مهر 1387
کفر نعمت نعمتت افزون کند؟!

سلام به من و به پاکی خودش. از اونجا که اساسا من در گفتار روزمرم(روزمره ام) به هیچ عنوان از کلمه ای فراتر از گوسفند و خوک منصب و سگ صفت در اهانت کردن استفاده نمی کنم ، در این پست علاقه مند و راغبم که تمامی موجوادت رو به فحش بکشم و از تو بازدید کننده پست فطرت و سبک رأی شروع می کنم. آیا مگه به شما اخطار نداده بودم که ای بازدید کننده ی یابو ، وقتی یه مطلبی از وبلاگ منو که با زحمت فراوان به رشته ی تحریر دراومده  از نظر ..... ت میگذرونی ، چیز میخوری که نظر نمیدی ، من الاف(علاف) تویه بیکار گشاد نیستم که. هان چی؟منتظری؟ بازم بگم؟

یه دعایی هست که تازگیا زیاد می شنویم و من اعتقادی بهش ندارم و اینو دعا می کنم که خدایا ، این ماه رمضونو آخرین ماه رمضون ما قرار بده! به خدا میگم که ای خدا، توبه های منو قبول نکن ، لازمم  نیست گناهای منو ببخشی. دعا نمی کنم که مریضا رو شفا بدی ، تن سالمم ازت نمی خوام. یه چند بیت شعرم با این مضمون دارم که بخشیش رو میذارم اینجا:

خدایا، خدای راحم منو نشناس          برای باور احساس مرگ منو نبخش

بذار بنده ی غرق گناهت بمیره         تا شاید زجر مزد دنیا رو ببینه

شاید به نظر بیاد که این نوشته ها بوی خیانت در امانت میده – که اینطورم هست - و من بصورت نظری این بیانات رو ابراز می کنم ، ولی درواقع به این اعتقادات پایبند نیستم و در لحظات مرگ ، قطع به یقین خواهم ترسید! اما نمی دونم باز چرا طلب مرگ می کنم!

وقتی که تنها میشم، کنج اتاقم میشینم   

عاقبت خسته میشم از بی کسی،دستای مرگو تو دستم می گیرم

چند ورق کاغذ و یه تیکه طناب، همه ی دار و ندار مرگمه     

موزیک گرومب گرومب انفجار، صدای تپش تپش قلبمه

به هرترتیب شاید اقتضای این سن ..... باشه که این افکار ...... رو به من تحمیل می کنه یا شاید معنی این بیت از شعر یکی از ترانه های خوش ساخت محسن یگانه بر من تعمیم یافته:

هیشکی نمی دونه که چشمام، چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیشکی حتی یه نامه، واسه من دیگه نمی نویسه

البته برای اینکه دیگه دقیقا شامل حالم بشه ، می تونین عبارت دیگه رو از مصرع دوم حذف کنین! می دونین ، اینه. آره.

دیگه چیز زیادی نخورین و یه تکونی به فلان گشادتون بدین و گمشید بیاین نظر بدین. اگرم ندادین ، ندادین ، منت شما آدمای زبون نفهم گاو خو رو نمی کشم ، شماها بهتره برید شمال کنار دریا ، کباب و جوجه کباب کوفتیتونو نشخار کنین و بچسبین به این دنیای ..... تون. اه حالمونم گرفتین. آخه تا کی دنیاپرستی؟ تا کی؟ هان؟ تا کی شیکم پرستی ؟ تا کی دنبال پول و سود و دله دزدی و در و دا...  . هی بگذریم. می ترسم اگه بخوام ادامه بدم به فحشای رکیک و خانوادگی برسیم ، منم الان حال درست حسابی ندارم یه دفعه دیدی پتمو ریختم رو آب! ضمنا به عنوان حسن ختام بگم که من با اینکه اون همه ای که تو چندتا پست قبل گفتم ، نیستم  اما تعداد کثیری از انسان ها رو به حساب نمیارم هرچند که ممکنه به خودشون هم نگم ( گفتم که اینجا!) اگه دیگه هیچ زحمتی برای من ندارین، می تونین گور به گور بشین ، یه روز بیام قبر نجستون رو بشورم! خداحافظم و نگهدارم! ( جای تمام نقطه چین ها هم فقط یه کلمه می تونین بذارین که اگه تربیت درست حسابی نداشته باشین، سریعا می فهمین که این کلمه چیه!)

لینک های مرتبط:

                

1- 10 مورد واسه خوبی من!

2- داستان من و داستان وبلاگ !

3- شدم تنهاترین تنها!

4- Null & Void !

               

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 12:09 ب.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 2 مهر 1387
من دولت غربگرا نیستم!

سلام بر من و شما! خب امروز تنها اومدم اینو بگم که به علت غرب گرایی و ترویج و ترغیب به فرهنگ غرب ، ضمن عذرخواهی از تمامی عزیزان و رفیقان ، به این نتیجه رسیدم که زین بعد حدالمقدور از اشاعه ی ابتذال خودداری کنم و تا به این حد غرب گرا نباشم!( به یاد دولت غربگرای گرجستان و اوکراین و دولت غرب گرای فرانسه و غربگرای آمریکا افتادم!!) ولی باور بفرمایید که موضوع خاصی پیدا نمی کنم که بخوام راجع بهش بنویسم و مجبورم به مضامین سخیف و پست روی بیارم. البته یه سوالی در رابطه با پست پیشین بوجود اومده بود که برخی می گفتن که اون دایره ها صورتی نیستن ، بلکه نارنجی اند! عده ای دیگر ابراز داشتن که نخیر، نه نارنجی نه صورتی ، بلکه ارغوانی ماته! به هرحال هر رنگی هست ، ما دیگه کاری به انسان های فاسق و فاجر و لامذهب نداریم و اکنون که بنده دارم با شما سخن می رونم ، در حال شنیدن نوای لطیف صدای محسن یگانه می باشم ، هرچند که تعدادی از آهنگاشو قبلا شنیده بودم ، اما بازم گوش دادن بهشون خالی از لطف نیست. پیشنهاد می کنم شما هم این آلبوم رو تهیه کنید و گوش کنید ، البته من خودم دانلود کردم و نمی تونم به شما اصرار کنم که برید بخرید ، همونطور که شاعرم میگه خرما خورده کی منع خرما کند؟(هان؟) نتیجه ی اخلاقی اینکه ، اون پستی که قرار بود درباره موسیقی ها و سبک ها و خواننده ها بنویسم، فعلا منتفی است. در آخر شاد باشم و سرفراز! خداحافظم و حافظش!(حافظ کی؟) 

                     

لینک های مرتبط:

            

1- میهن زدگان 

2- دوار صورتی زیر جامه سفید !

                                                           

نوشته شده توسط حامد ساعت 06:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در سه شنبه 2 مهر 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 29 شهریور 1387
دوار صورتی زیر جامه سفید!

السلام علینا و رحمة ا... و برکاته. سلامی به بلندای دل آسمانی من! امید است جانبان من همواره در صحت به سر ببرند و بینی مبارکشان در صورت لزوم قلمی و باریک باشد! دیری نیست که از گوشه ها می شنویم آقای البرادگی گزارشی از خود ول دادند که بوشم اومد! اتفاقا سرکار رایسم تشریف فرما گردیدند به مستراح! عرض می نمودم ، ایشان در گزارشی بلند بالا و قندپهلو ، دل غرب و شرق و ایران و آمریکا را شاد نمودند(خدا شادش کند!) و ما در این ینگه ی دنیا گزارش را به نفع خویش می پنداریم و آن ها در آن سر به سود خود. ساخته و پرداخته کردن این گزارش به جز دستان البرادگی بزرگ ، از دست کسی برنمی آمد و شاعر چه خوب می فرماید که هنر نزد مردان است! گفتم مردان ، یاد تستسترون و آندروژن افتادم که جای خود را در خون جوانان برومند ما در المپیک به اسید لاکتیک داده بود! بگذریم که دنیا محل گذر است!

چندی پیش ویدئویی رؤیت نمودم با عنوان بلی پلاشیک آن سنسورد!( uncensored beliy plaschik ) که عنوان انگلیسی آن White Robe است .  آری در این ویدئو موزیک ، معشوقه ی نخست ما نقشی اساسی ایفا می کرد! بنده ی خداجو تا به حال غیراخلاقی تر از این ویدئو موزیک در زندگانی خویش ندیده بودم و خدا مرا عفو نماید!( ذکر این نکته ضروری است که این ویدئو را بعد از اذان مغرب مشاهده کردم!) در این کلیپ معشوقه ی ما به سبک هالیوود ، از ذکرش معذورم بدارید! بنده به عنوان انسان ناهیز ، هیچ نظری درباره اندام معشوقه و دایره های صورتی رنگ و دلفریب ندارم و بدانید که تنها به زیبایی معنوی می اندیشم خیرسرم! (گویا اجنبی ها ما را در صورتی مغروق می سازند!) شاید هم به این درک رسیده باشد که باید از زیبایی های زیرحجابش هم استفاده کند !

             

                  

                                      به کدامین سو می نگری فاجر؟

                                              

در همین اثنی بود که فیلم مزخرف تنها شانس من را بدانلودیدم و به تبعش بدیدمش و اطمینان بدارید که اگر بخاطر معشوقه ی ثانی خویش نبود ، تف هم در مانیتور نمی انداختم! چه کنیم که معشوقه بارانیم و من بابت از جانب پروردگار عذر میخواهم و باز هم به درگاهش توبه میدارم .

 ای تو که فصلی است تو را ندیدمت ، در این دو فصل سیر خواهمت دید و لعنت کائنات بر این احساسات! تا بیش از این به دیار توهم پای ننهادم به اینجانب بدرود بگویید و چون من ، که در کل سال می گناهم و این شب ها توبه می نمایم نباشید! در این مطلب ، آبروی خود و ارزش های انسانی و اخلاقی که در این سال ها کسب و نهادینه نموده بودم را از بنیاد ، از بین بردم ! در کل بدرودم ! ( سگ بر دهان کسی که این پست را بخواند و نظر در ندهد!)

               

لینک های مرتبط:

            

1- داستان من و داستان وبلاگ !

2- من و لیندسی زرد شدیم !

3- عریان نشود هرگز !

4- Null & Void  !

5- پلنگ صورتی در استنفورد !

               

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در شنبه 30 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 23 شهریور 1387
پلنگ صورتی در استنفورد !

سلام. روزه هاتون مقبول. هرچند وسط ماه رمضونه و باید کمی به مسائل دیگه هم پرداخت ولی من شرمنده ی خدام! به هر حال . قبل از بحث اصلی میخوام یه توضیحی درباره سبک نوشتاریم بدم. خب هر کسی ممکنه براش پیش اومده باشه که مثلا بخواد خاطراتش رو بنویسه ( خوندن این جمله یه ذره سخته!) و به هر حال از یک سبکی پیروی می کنه. این سبک نوشتاری از مطالب و نوشته هایی که خونده ، نشأت می گیره و با کمی دقت میشه فهمید که نگارنده به چه نوع نوشته هایی علاقه منده. اما سبکی که من اتخاذ کردم از هیچ جا الگو برداری نشده و ساخته و پرداخته ی ذهن خودمه. محوری ترین اصل این نوع نوشتار ، بیان مطالب به صورت گفتاری پیچیده ، همراه با لغات نامأنوس و دست ساز و همچنین قرار دادن معانی چندگانه درجمله هاست. به این شکل که در بعضی جملات از نوشته هام ، می تونید چندین معنی رو استخراج کنین. از مهم ترین مسائل فرعی این سبک هم توهین مستقیم به خوانندس و همچنین عظیم نشون دادن فهم و شعور نگارنده! دیگه توضیح نمیدم چون این پست به اندازه ی کافی طولانی خواهد شد ، فقط یه نکته ای عرض کنم که من در پست لیندزی لوهان ، از کلمه ی فتیر استفاده کردم که اصلا وجود خارجی نداره و دراصل املای درست این کلمه فطیره! که به معنای خمیر ورنیومده و تخمیر نشدس و به هیچ وجه جاش در اون جمله نبود! عذر میخوام از همگان! حالا اصل مطلب این پست.

خب تقریبا اکثر شما این فیلمای هالیوودی که به مسائل دبیرستان و دانشگاه و اینا می پردازه رو دیدین. نمونه های بارزشم همین سری  american pie  . یا نمونه های دیگه ای که من دیدم برای مثال

 John Tucker Must Die یا Bachelor Party  یا She's The Man ویا همین Mean Girls خودمون!(البته اینم بگم که من از این فیلم لوهان به هیچ وجه خوشم نیومده ، بلکه ازسیمای خودش ....!) به این سری فیلما که فکر کنم بهشون فیلمای صورتی میگن ، اکثر خانم های محصل و دانشجو ، دست باربی و فرشته ها رو از پشت بستن . پسراشونم همه تام کروز. روابط جنسی شدیدا آزاد و اتفاقا والدین و معلم ها از این نوع حرکات حمایت می کنن! همش پارتی می گیرن و همیشه خوشحالن و با دوستای جنس موافق و مخالفشون در حال لذت بردن از دنیا هستن و اصلا انگار درس و سختی ، هیچ وجود خارجی نداره! اکثر ما می دونیم که این محیطی که از دانشگاهاشون برای ما ترسیم کردن یک مشت مزخرفاته و به هیچ وجه اینجوری نیست و برعکس ، در دنیای واقعی تمام دختراشون کج و کوله و پسراشون چاق و بد فرم هستن. اما چرا پس توی فیلماشون واقعیت هارو پنهون می کنن؟ خب اونا خودشون دارن دانشگاه میرن و می بینن که از این خبرا نیست ولی ما که این ور دنیا ، توی یک کشور سنتی و مذهبی زندگی می کنیم چی؟ فکر می کنیم این فیلما حقیقت داره و رفتن به دانشگاه های اونا رو آرزو می کنیم . گمان می کنیم ما یه کشور عقب افتاده هستیم که توی دانشگامون پسر به دختر (یا بالعکس) سلامم نمی کنه ، چه برسه به اینکه ...... .

          

     John Tucker Must Die

                               

 آره عزیزان من ، گول این فیلما رو نخورین و تحت تاثیرشون فقط دنبال gf  و bf نباشین! هدفتون از آشنایی فقط مزدوج شدن باشه و من به شخصه با اسلام موافقم و معتقدم که دوستی محض بین دو جنس ، هیچ دلیلی جز چیز نداره و اگر محبت و عشق و این شعر و ورا رو جستجو می کنین ، باید انلی (only) به ازدواج فکر کنین!

بگذریم. از بحث پرت شدیم. گفتم که در دنیای حقیقی ، بانوان امریکایی ( نه روسی یا اروپایی!) فقط با عمل و آرایش غلیظ اینطور ور میان و برای اثبات سخنانم ، فراوان هم سند و دلیل دارم! بله این عکسایی که در زیر می بینین شاهد این مدعاس! بازیگران هالیوود و خوانندگان آمریکایی،  بدون گریم و آرایش و پنکک و از اینجور چیزها!(چون تعداد عکس ها زیاده ، کمی شکیبا باشید!)

اولی مدونا پیری!

  

                

آوریل لاویز! واقعا یکی از کسانیست که بسیار آرایش میماله!

            

         

                  

بریتنی اسپری! یکی از اون سه تا رفیق فوق مفسد ! بنده خدا اون دوتا روسی که چه چیزایی بهشون نگفتم!

         

                        

        

پاریس هیتلر! اینم دومین رفیق مفسد فی الارض! الگوی تمام کسایی که فیلمای پورنو بازی می کنن!

          

         

                 

هیلاری قاف! نمی دونم ، ولی شاید بعضیا بخاطر نام خانوادگیش ازش خوششون میاد!

            

       

                  

کامرون پیاز! شنیدم دوست پسر سابقش جاستین تیمبرلیک بوده! جای پسرشه!

                   

    

                                

چارلیز آفریقایی! وقتی فیلم mean gilrs رو می دیدم ، یاد ایشون افتادم!(حال توضیح ندارم ، خودتون برید بیوگرافی ترون رو بخونین ، بعد بیاین فیلم رو ببینین!)

            

          

جنیفر پونز! اینم که با آرایش و بی آرایش اصلا قیافه نداره!

             

          

الیشا هاتبرد! گفته بودم بعدها بهش گیر خواهم داد!( بخاطر وقیح بودن بیش از حد این تصاویر ، از شما شدیدا عذر میخوام!) اختصاصی چند تا عکس میذارم!

          

        

               

           

                         

                               

               

لیندزی کک مکی ! واسه لیندزی هم سفارشی دوتا عکس میذارم تا دل بچم شاد بشه! نمی دونم چرا این همه پولو میره با اون دوتا رفیقش و سامانتا رانسون ،صرف الکل و کلوب و اینا می کنه ، خب بابا برو کک مکاتو بردار! ولی اگه این کک مکاشو فاکتور بگیریم ، بدون آرایش هم چهرش بد نیست زیاد! لنا کاتینا هم کک مک داره ولی نه دیگه در این حد! البته اون که آخرشه! بدون آرایشش از کلهم این کسایی که گفتم ، اگر هم با آرایش غلیظ باشن ، زیباتره!

             

   

           

                 

                                          

خب اصرارتون جواب داد! اینم لنا کاتینا . البته تصویر بدون آرایشش رو از ویدئوی Ne Ver Ne Boysia Ne Prosi برداشتم ، چون فکر می کنم تو این ویدئو موزیک ، میک آپ نکرده باشه! فرقی می کنه با ظاهر بدون آرایشش؟ نه !

              

اینم امی لی که بازم هر دو عکسش رو از ویدئوی Everybody's Fool برداشتم. البته فکر می کنم توی این ویدئو ، خودش رو هم کمی زشت کرده باشه!

            

خب من باز هم از حضور دوستان متدین ، خجلم و در محضر خداوند ازش شرمنده. این پست رو میخواستم زودتر توی وبلاگ قرار بدم ، ولی فرصت نشد تا به الان رسیدیم. دیگه از این کارا نمی کنم و عمرا اگه باز به این انسان های زیبارو، نیمه زیبارو و بی زیبارو پیله کنم!پروانه شدم و در آتش شمع سوختم! من آدم خوبی بودم ، بخاطر تو بد شدم! (این دو تا جمله ی آخر هم دو سه تا معنی داشت ، هرچند بی ربط بود!) فعلا واسم دعا کنین که برام خوبه! خداحافظ.

قسمت بعد : موسیقی ، خواننده ها ، آهنگسازها و سبک ها ( توی پرانتز بگم که پای ویرایش این پست من جون دادم! چندین ساعت بابت پیدا کردن یا گرفتن عکس ها و نوشتن این مطلب و کم حجم کم کردن و ادیت تصاویر ، وقت گذاشتم! پس لطف کنید گمشید بیاید نظر بدین تا یه انگیزه ای بگیرم ، گوسفندان!)

         

لینک های مرتبط:

1- من و لیندسی(لیندزی) زرد شدیم!

2- عریان نشود هرگز!

3- تو زشتی

4- من زن نمیخوام !

5- زیباترین زن تاریخ سینما(یه تاپیک جالب توی پرشین تولز که مردش هم هست ، ولی چون مسدوده ، لینک نمیذارم دیگه ، خودتون جستجو کنید!)

                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 11:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در جمعه 22 شهریور 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 14 شهریور 1387
گزینه های آخر !

سلام به تمامی شما عزیزان ناباب! مایل نبودم که تو این پست درباره ماه رمضان حرفی بزنم ، اما به هر حال تبریک میگم فرا رسیدنش رو. در راستای سرگرمی شما بازدید کنندگان علاف ( الاف) ، من همیشه بعد از چند تا پست ، یه تعداد تست مطرح می کردم و جوابشم میدادم. حالا هم رسیدیم به این بخش جالب وبلاگ.

 

1- بدترین حرکت غیراخلاقی در یورو 2008 بین کدام بازیکنا انجام شد؟

الف) بوفون و تورس           ب) پانوچی و تورس        ج) ویا و تورس          د) الف و ج

پاسخ: گزینه ی آخر(دلایلشم غیر اخلاقیه ، معذوریم از گفتنش!)

 

2- مشکلات اخلاقی لیندزی لوهان در کدام گزینه دیده نمی شود؟

الف) .....       ب) .......           ج) ..........          د) مشکل اخلاقی نداره

پاسخ: گزینه ی آخر( چون هیچ مشکل اخلاقی نیست که لوهان بهش مبتلا نباشه!)

      

3- هدف همراه اول از ساخت تیزر تبلیغاتی بچه ها ، چه بود؟

الف) به گند کشیدن ایرانسل             ب) حمایت و الگو برداری از تتو         ج) بیان وجود کودکان بیکار در جامعه     د) موارد قبل کلهم اجمعین درستن

پاسخ: گزینه ی آخر( یعنی میگین توضیح بدم؟)

       

4- چه فرد یا افرادی نباید استیضاح یا برکنار شوند؟

الف) وزیران         ب) معاونان             ج) مشاوران       د) خودم

پاسخ: گزینه ی آخر ( من که کاره ای نیستم که بخوام حالا برکنار یا استیضاحم بشم!)

        

5- من در مجموع تمام پست های وبلاگ ، به چه کسی هنوز پیچ نشدم؟

الف) لنا کاتینا         ب) لیندزی لوهان     ج) محمد سلیمانی           د) الیشا کاتبرت

پاسخ: گزینه ی آخر( به امید خدا در آینده ی نزدیک به الیشا هم یه چیزی خواهم پراند!)

 

خب به سوالا درست جواب دادین؟ آره؟ خب معلومه دیگه ، چون من جوابا رو زیر هر تست نوشتم! میخواستین بازم نتونین جواب بدین؟ واقعا براتون متاسفم ، پیشنهاد می کنم همتون برید حذف کنین چون با این اوصاف همتون افتادین! ولی اگه جواباتون ، بدون دیدن پاسخا ، درست بود می تونین واسه دریافت جایزتون به پست لیندزی لوهان مراجعه کنین !         

اگه با من خسته کاری نیست ، رفع خستگی کنم! بدرودم!

 

لینک های مرتبط:

1- تست های پرجواب !

2- تست های مشکل دار !

3- تست های زیبا شناختی !

4- یورو 2008 و ضمائم !

5- من و لیندسی زرد شدیم !

6- عشق رو به من نشون بده همراه اول !

7- دو معاون ، دو وزیر !

                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 05:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 13 شهریور 1387
تنوع اشعار و شوک!

یه سلام خشک خالی. خب چه می کنید؟ حال ، احوال ، همه خوبن؟ بگذریم چون ممکنه این پست طولانی بشه سریعا میرن سر خود مطلب. راستی جواب سوال پست لیندزی لوهان رو هم بدین. خب به اشعار زیر دقت کنین:

به گیسوی نگارم نظر ندارم، از حال دلم خبر ندارم

                                  همیشه به فکر خوابم ، دیگه شام و سحر ندارم

______________________________________________

نفرین به هر کی عاشقه ، لعنت به هرچی وسوسس

                              لیلی و مجنون سیری چند؟، عشق زمینیه هوس

______________________________________________

عشق دیگه کشک و دوغ نیست ملاته

                       کارش از دروغ گذشته هرکی میگه که فداته

______________________________________________

صدای عشق نیست، صلای جادوست

                        بوسه زدن به ، لبای کاکتوس

چاه عمیقه ، به ژرف دریاست

                        قبول ریسکه، فردای فرداس

--------------------------------------------------------------------

خب دقت کردین؟ حالا ابیات زیر رو از نظر بگذرونید:

تو لحظه های آخر، بازم صدات نکردم

                       حالا دارم می سوزم، در شعله های صبرم

_____________________________________________

رنگ چشمات ژرف دریاست ، لجن آلود و پر از خز

                                 نرم پوستت مثل برفه ، سپیده چون برگ کاغذ

_____________________________________________

غرورم سر به فلک بود ، صدایی نمی شنیدم

                             تا یه آن چهرتو دیدم، از خدا به فرش رسیدم

_____________________________________________

اون برام مثل یه بت بود ، آره من یه بت پرستم

                              خدا رو نمی شناسم ، من همینم که هستم

نداره از من عاشق ، نه خبر نه هیچ نشونی

                              نمی دونه من کی هستم، به چه ملت و زبونی

_____________________________________________

این زمین بی کران خونه ی من، چنگال سایه شب شونه ی من

                    عطار باغ سحر پونه ی من، همشون فدای دردونه ی من

بله عزیزان! تفاوت کاملا در اشعار من آشکاره! این جزئی از تنوع در شعرام بود و فقط خواستم اینو بگم که من هم میتونم از عشق و عاشقی بد بگم ، هم اینکه خودمو جای یه عاشق جا بزنم! فقط خواهشا از این ابیات هیچ جا استفاده نکنین ، که من خیلی دوسشون دارم!

حالا کلا بحث رو تغییر میدم. شما مستند شوک رو دیدین؟ من که وقتی از تلویزیون پخش شد ندیدم ، ولی رفتم از نت دانلود کردم (بابا پرسرعت!) قبل از اینکه مشرف بشم ( بر وزن پرویز مشرف!) به دیدن برنامه ، توی این فروما و وبلاگا و سایتا مطالبی میخوندم درباره این برنامه. خب یه سری از برنامه حمایت می کردن که کاری باهاشون نداریم. اما یه تعداد احمق و جاهل هم بودن که مثلا میخواستن کل مستند یا بخشی از اون رو نفی کنن و بهونه های جالبی هم می آوردن. مثلا می گفتن سازنده ی این برنامه اصلا نمی دونه مفهومه هد زدن چیه و یا بیان می داشتن که آهنگای راک و متال فقط برای شیطان پرستی نیست و یا می گفتن که نباید کل رپ و رپرها رو زیر سوال برد.

حالا جوابای من. عرض کنم خدمتت که آخه هوشمند! مگه سازنده های مستند داشتن ازهد زدن صحبت می کردن که حالا بخوان دربارش بدونن یا نه؟ ضمنا کسی نگفت که موزیکای متال فقط برای این کارا استفاده میشه . منظورشون این بود که برای اینجور مجالس از این نوع موسیقی استفاده می کنن. منم دارم آهنگ راک گوش میدم ولی تاثیری روم نداشته و فقط برای دریافت آدرنالین ، که فکر می کنم تو خونم کمه ، بوده.

اما بحث رپ. من ضمن احترامی که به هیچ وجه برای خوانندگان رپ و شنوندگان این نوع موسیقی قائل نیستم ، خدمتتون عارضم که بنده با اینکه از موسیقی چیزی سرم نمیشه ولی کلهم اجمعین رپر ها مخصوصا اونی که ادعا می کنه بابای رپ خوناس ولی هیچ عضو بدن منم نیست رو به کلی حساب نمی کنم . اصلا دلیلی برای آدم دونستن یه سری عرقی هوسباز که با پولی که معلوم نیست از کجا بدست اومده ، آهنگای جلف و پست رو تحویل احمق ها میدن،نمی بینم.وبازهم تاکید موکدمی کنم که رپرهاوهواداران رپ،تماما احمقند!(every body's fool )

خاک بر سر کسایی که میشینن آهنگای هیچکس و تهی و ساسی مانکن و اینا رو با ولع گوش میدن و نمی فهمن که داره چه توهینی به شعور نداشتشون میشه. تمام خاک های کائنات بر فرق سر شما باد! این رو هم نطق کنم که من هیچ آهنگ رپ جذابی گوش ندادم ، یعنی اصلا وجود نداره که بخوام گوش کنم! حتی اون یاس که معلوم نیست چرا اسم مستعارش رو دخترونه انتخاب کرده هم دلش خوشه. مثلا میخواد مسائل و مشکلات اجتماعی رو تو شعراش بگه. آخه برو چیز زیادی نخور ، خودت چه غلطی کردی واسه کشورت که داری اینقدر زر زر می کنی. یا همین هیچکس و ابلیس و سایر فلان فلان شده ها که ادعای میهن پرستیشون میشه ، اگه یه جنگی رخ بده ، اولین کسایی هستن که فلنگو می بندن و میرن تو همون کشور مهاجم.

به هر حال اینا نظرات منه ، که کاملا هم درستن و هیچ خدشه ای برش وارد نیست و افرادی که مخالف حرفای من هستن ، یک مشت انسان بی سواد و از خدا بی خبر هستن که فقط سرشون تو آخور باشه بسشونه. حالا بیاین وبلاگ رو هک کنین تا اوج حقارت رو به نمایش بذارین ، عقب رفتگان ذهنی! تا به فحشای رکیک نرسیدم با من خداحافظی کنین!

 

لینک های مرتبط:

1- گزیده اشعار

2- نظرتون درباره برنامه شوک ... ؟

                             

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در چهارشنبه 13 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 9 شهریور 1387
۱۰ مورد واسه خوبی من!

بازم سلام. واقعیت اینه که من عقده ای شدم. بس که همه جا از خودم بد گفتم و مخصوصا تو وبلاگ ، نقاط منفیم رو پررنگ تر جلوه دادم. حالا میخوام تو این پست تلافیشو دربیارم و البته تنها حقیقت را خواهم گفت!

1- مهمترین چیزی که من دارای اون می باشم ، اطلاعات عمومی فوق العاده زیاد در این سنه. برای مثال میگم ، وقتی این مسابقه های پرسشی رو از تلویزیون می بینم به اکثر سوالاتش پاسخ درست میدم و اعصاب بقیه رو میریزم به هم. از همه جا اطلاعات دارم و این دانسته ها رو به نحو اعجاب آوری ذخیره کردم. مثلا اطلاعات علمی ، ورزشی ، سیاسی ، تاریخی ، مذهبی ، پزشکی ، جغرافیای سیاسی ، موسیقی ، فیلم و سایر علوم!

2- من به قدری خوب تشریف دارم که سایرین به من میگن بابا یه ذره هم بد باشی بد نیست!خدای نکرده نمیخوام بگم که معصومم ولی به درجه ای از فکر رسیدم که قبح اعمال برام آشکار شده و لیمیت گناهای من به سمت صفر میل می کنه! کافیست با من همراه بشین تا درک کنین!

3- یکی از خصوصیات مهم من ، اینه که خیلی به ندرت پیش میاد که تحت تاثیر چیزی قرار بگیرم و آرامش درونی بسیار بالایی دارم.برای مثال کسی منو خوشحال ، ناراحت ، عصبانی یا افسرده نمی بینه و از کسی دلگیر نمیشم.(ممکنه چون زیاد حرف نمی زنم ، اطرافیانم فکر کنن افسردگی گرفتم اما اینطور نیست و فقط کم حرفم.)

4- برخلاف بقیه ی هم سنام ، دوست ندارم از خودم تعریف کنم و با اینکه در جوانی پیر شدم( به لحاظ عقل و شعور) ، اما در رفتار با اشخاص ، این رو بروز ندادم. فقط تو این پست دیدم یه ذره به خودشیفتگی نیاز دارم!

5- با اینکه کتابا و فیلمای روانشناسی و اینجور چیزا رو ندیدم ، ولی وقتی چند جلسه با افراد ملاقات می کنم ، به ویژگی های خانوادش پی می برم و می فهمم که طرفم به چه چیزایی علاقه منده و یا برعکس از چی بدش میاد .(یکی دیگه از ویژگی های من همینه که با هر فرد درباره چیزی که دوست داره صحبت می کنم ، نه اون چیزی که من دوست دارم. مثلا یه نفر به اتومبیل علاقه داره ، خب منم با توجه به اطلاعات جامعم ، درباره اتومبیل باهاش حرف می زنم. البته این فقط یه مثال بود و اندوخته های من خیلی بیش از اینهاست!)

6- هیچ وقت پیش نیومده که کاری کنم که کسی از من دلخور بشه چون همیشه خودمو جای طرفم میذارم.

7- آدم نسبتا منطقی ی هستم و احساسات رو وارد زندگی نمی کنم ، اما تازگیا در بعضی موارد کم آوردم!

8- توی رفاقت از هیچ چیز کم نمیذارم و حاضرم وقت و انرژی من تلف بشه ، اما یه خدمتی به یه نفر دیگه کرده باشم.

9- کم پیش میاد که دروغ بگم ، کسی رو ضایع و مسخره کنم یا پشت سرش غیبت کنم.

10- شعرای من یکی از عمیق ترین و متنوع ترین شعرا از نظر معنی و سبکه.همچنین دارای ریتم های فوق العاده زیبا هستن که خودم این ریتم ها رو به شعرا تعمیم دادم. ولی من اونا رو زیاد جار نزدم چون محجوب و مأخوذ به حیام! به لحاظ نوشتن هم که دیگه زیاد نگم ، می تونین از نوشته های وبلاگ به اوج ابداعات من در کلمات و نوع جملات پی ببرین!

و موراد روحی و ذهنی بسیار دیگه که الان حضور ذهن ندارم و باید با من همکلام و همپا بشین!(به لحاظ تیپ و ظاهر هم چیزی نگفتم ، چون یه چیز انتصابیه و معتقدم که نباید به چیزای انتصابی ، مثل خانواده و قیافه و هوش بالید!)

                  

آخی! سبک شدم! تا حالا نمی دونستم ولی چقدر لذت بخشه آدم هی از خودش تعریف کنه و کمی هم اغراق قاطیش بنمایه! آخ خدا این وبلاگ نویسیو از ما نگیر ! اگه با این پست حال نکردین مهم نیست ، چون من دارم حال می کنم! وای مردم از خوشی! فعلا با شمایان خدانگهداری می نمایم تا دیداری بعد!

                               

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در شنبه 9 شهریور 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 8 شهریور 1387
داستان من و داستان وبلاگ!

یه سلام نمور دیگه خدمت شما گرامیان! چی شد هنوز منتظرما ، واسه اون سوالی که تو پست لیندزی لوهان مطرح کردم. بابا کاری نداره ، جوابو بگید و اینترنت و ببرین دیگه! خب میخوام داستان زندگی خودمو تو این یکی دوسالی که گذشت واستون تعریف کنم. به سرعت میرم سر اصل موضوع.

آقا یادش بخیر اون زمانی که داشتیم واسه کنکور دهنمونو ارتدنسی می کردیم!! این همه به خودم فشار آوردم آخرش با یه رتبه ی خوب، دانشگاه آزاد ، اونم اطراف تهران قبول شدم. دیگه حس خوندن نبود ، هرچند اگه میخواستم بخونم الان روزانه قبول می شدم. آره و من دانشجو شدم!( این جمله یه مشابهتی با جمله ی ابتدایی سیاحت غرب داشت!!) بعد از ورود ، این ذهنیت برای من ایجاد شده بود که : من یه سال اینقدر خوندم و آخرش اینجا قبول شدم پس حالا تلافیشو درمیارم و دیگه درس نمی خونم! و فکر می کردم چون پایه ی علمی قویتری نسبت به دیگران دارم با این روند ، مشکلی برام پیش نیاد که اومد! نمرات من یکی بعد از دیگری افتضاح شدن ولی من بازم خیالم نبود.

توی ترم اول بیشتر با بچه هایی مراوده داشتم که قبلا با هم آشنایی داشتیم و البته تعدادشون هم کم نبود اما رفته رفته با بقیه بچه ها هم - دوست که نه – ولی صحبت داشتم. کلا اون ترم بیشتر زمینه ی آشنایی با جو رو برای من داشت و اتفاق خاصی برام نیفتاد. ترم دوم هم بعد از اون تعطیلات کذایی شروع شد و توی این ترم فعالیت های من هم بیشتر شد و صمیمیت ها بالا گرفت و ......

خب ادامه ی داستان باشه برای بعد! حالا میریم سر وقت داستان وبلاگ!

من تیرماه سال هشتاد و چهار ، کلید وبلاگ نویسی رو زدم و ابتدا با داستان و شعرای خودم شروع کردم. ولی دیدم اینجوری نمیشه و رو آوردم به گذاشتن آهنگ و عکس و این چیزا تو وبلاگ. تا اینکه رسیدیم مهرماه سال هشتاد و پنج. من یه سایتی رو دیدم که علاوه بر مطالبی که عامه پسند بود ، محلی رو هم اختصاص داده بود واسه حرفای خودش.(اسم سایت یادم نیست وگرنه اینجا ذکر می کردم) اینگونه بود که من هم دومین وبلاگ رو راه انداختم . اما در تیرماه سال بعدش(1386) سرورهای میهن بلاگ ناک اوت شدن و وبلاگ دوم من همراه با نظراتش از بین رفت. جای شکرش بازم باقی موند که میهن بلاگ قابلیت بازگردانی مطالب وبلاگ رو گذاشته بود و من تونستم دوباره اونا رو قرار بدم.

توی وبلاگ جدید بیشتر به خاطرات روی آورده بودم و درباره صدا سیما هم نظراتی ابراز می داشتم. اما راستیتش چون از صورت معصوم لنا کاتینا خوشم اومده بود ، شروع کردم به تیکه انداختن به تتو!(یه کاره!) گذشت و من بعد از تعطیلات عید مشکلات روحی غیر خصوصی برام اتفاق افتاد!( البته چندان مهم نبود) اینو تو وبلاگ تا حالا ذکر نکردم ولی تقریبا کسایی که اطراف من بودن می دونن. شروع کردم به توهین کردن به بقیه و کسایی که منو میدیدن. خب کار خطرناکی بود و الان هم از پست اون مطالب پشیمونم ولی به هیچ وجه حاضر نیستم مطلبی رو از وبلاگم پاک کنم!

آره. گذشت و تابستون شد و من دوباره به گوشه ی تنهایی خودم پناه بردم اما حال روانی من بهتر شد. باور کنید دو ماه وقتم رو تلف کردم و جز اطلاعاتی که درباره فیلم ها بدست آوردم هیچ چیزی بهم اضافه نشد. بگذریم. یه مدت بود دیگه با تتو و لنا کاتینا اونچنان حال نمی کردم و داشتم کم کم به باد فراموشی میسپردم که لیندزی لوهانو دیدم!( توی پرانتز بگم که من خب جوونم و مذکر! و اساسا از چهره های بچگونه ، موها و پوست روشن و چشمای رنگی خوشم میاد!! حتی اگه کک مک زیاد داشته باشه!) ازش خوشم اومد ولی نه اینجوری که مثل بعضیا کامپیوترم رو پر کنم از عکسای شخص مورد علاقم و یا شروع به جمع آوری فیلمای طرف کنم ، فقط  در همین حد بود که از چهرش خوشم اومد و من اصولا آدمی منطقی هستم (مطمئنا مدیرعامل ایران خودرو نیستم!) و درک می کنم که اینگونه علاقه ها ، تنها وقت تلف کردنه و بهتره که وقتم را با علاقه به چیزای دیگه پرکنم!

خب چطور بود؟ راضی شدین؟نه؟ چرا؟ من که دیگه جیک و پیکمو ریختم رو صفحه ، یه مقداری هم فکر من باشین. با این چیزایی که من تو این پست گفتم ، آلت خنده و مسخره کردن رو دادم دست دوستان! ولی بازم ادامه میدم و از هیچ چیز ابایی ندارم!( آره خیر سرم!) اگه دیگه حرفی ندارین با من ، برم بخوابم! گودنایت!

ادامه دارد ...

                      

لینک های مرتبط:

1- خوشحالیم(وبلاگ اول من)

2- من و لیندسی زرد شدیم!

3- همه به هم  شبیه اند!!

                                                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در جمعه 8 شهریور 1387 و ساعت 08:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 7 شهریور 1387
دو معاون ، دو وزیر!

برای چندمین بار سلام. حتما طبق گفته های من در پست قبل ، انتظار دارین که من آبروی خودم رو پیش شما و در و همسایه ببرم! بله این کارو می کنم ولی تو این پست نه!خب باید اینجا یه نکته ای رو بگم که من پس از تحقیقات کامل و متفرقه و پرسش و جستجو به این نتیجه رسیدم که لفظ لیندزی درست تر از لیندسی می باشد و زین بعد انگلیسی رو هم پاس خواهم داشت!

به هر شکل. همونطور که خیلی کم اطلاع دارین ، الان مجلس تو تعطیلات 15 روزشه ، اما فکر می کنین اگه این تعطیلات تموم بشه ، قراره چه اتفاقی تو مجلس بیفته؟ حتما میگید خب اتفاقای زیادی میفته!! بله ولی دو تا از مهمترین اونها اینه که نماینده ها درباره دو نفر بحث خواهند کرد. یکی جناب مشایی که هنوزم مشخص نشده آیا با بانوان نیمه عریان رقصیده یا اینکه فقط واسشون دست می زده! و دیگری هم آقای علی آبادی. خب چون قرار شد وارد سیاست نشیم (واسه اینکه ممکنه من کم بیارم و شماها هی ازم سوتی بگیرین!) پس میریم سروقت مهندس! با نهایت احترامی که برای مهندس علی آبادی قائلم ، ولی باید بگم که ایشون تو این سه سال گند زدن به ورزش مملکت و باعث کندی روند رو به رشد ورزش شدن . کشورای دیگه هم مثل افغانستان و تاجیکستان در زمینه ورزش پیشرفت کردن و اگه مهندس بخواد یه چند سال دیگه هم بر مسند ریاست ورزش باشه ، ما رو هم میگیرن!

          

                      

               

اما حالا که رفتیم سراغ دولت بذارین یه سری هم به وزارت ارشاد بزنیم.(این هم بحث سیاسی نیست ، بلکه فرهنگیه!) خب همتون می دونید که گلشیفته فراهانی بدون دستور قاضی ممنوع الخروج شده و باعثش هم وزارت ارشاده. و همچنین اون گروه دبو که برای کنسرت به ایران اومده بودن ، دستشون رفت تو پوست گردو و غیر از این دو مسئله کوچیک خیلی مسائل دیگه در ارتباط با این وزارتخونه هست که دیگه نمیگم. ولی از ظواهر امر پیداس که مسئولای این وزارتخونه کلا با امریکا و امریکایی و کسایی که باهاشون در ارتباط هستن ، مشکل دارن. خب حالا که مدیرا و مسئولای یک وزارت خونه رو انتخاب می کنه؟ وزیر. پس نتیجه میگیریم که آقای صفارهرندی هم این خصلت ها رو دارا می باشن هرچند که ایشون قبل از وزیر شدن ، سردبیر کیهان بودن و الان نباید ازشون زیاد خرده گرفت!

        

                      

                  

حالا که معاون و وزیر بازیه چرا از محمد سلیمانی یادی نکنیم؟ مرد محبوب جوانان که هنوز در انتظار استیضاحشون هستیم !

            

                   

                           

چی؟ خوشتون نیومد؟ پس چی میخواین؟ لابد میخواین چندتا عکس بذارم اینجا که دور هم حال کنیم؟ نخیر از این خبرا هم نیست ، برید درستون رو بخونید یا به کارتون فکر کنین. از ریش و سیبیلتون خجالت بکشین.(واسه خانما چی باید بگم؟!) چرا جواب سوالی که تو پست قبل گذاشتم رو نمیدین؟ هان؟ نمی دونین؟ من یه مدت دیگه صبر می کنم اگه جواب دادین که دادین، اگه ندادین دوباره شروع می کنم به فحش دادن.

حالا کار ندارین با من برین بمیرین؟ خداحافظ.

 

مطالب مرتبط